Thursday, October 13, 2005

کمک

بعضی وقت ها با تمام وجود می خوای کمک کنی.می بینی که طرف چقدر ناراحته و چقدر داره عذاب می کشه و تو می تونی بیشتر از اون ببینی چقدر عذاب آور.همه می گن من اگه جات بودم ال می کردم بل می کردم ولی واقعا جای اون طرف نیستی که به بینی چقدر داره درد می کشه.بعضی وقت ها اتفاقاتی می افته که هیچ کس نه مقصره نه بی گناه فقط یک جریان هست که هرکی د اره نقش خودش رو بازی می کنه.ولی مهم اینه که آخره بازی هرکی چه حالی داره.بعضی ها شکست خورده ,بعضی ها هم برنده و بعضی ها هم مثل من تماشاچی,تماشاچی که می خواد نتیجه فیلم رو عوض کنه ولی نمی شه.وقتی دوستامو می بینم که به جای این که خوشحال باشند دارند تو تاری که خوندشون تنیدند خفه می شند ناراحت می شم ولی مصیبت بیشتر تو ناتوانایی من در کمک به اوناست.تنها کاری که از من بر می آد شنیدن حرفاشونه.امیدوارم حداقل این کارو بلد باشم

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

You are struggling...
I see it,
I feel it,
I hurt for you.

But I must tell you, dear friend,
I belive with all my heart
that you will emerge
somehow wiser,stronger,
and more aware.
Hold on to that thought,
tuck it away in a corner of your heart
until the hurt melts enough
for the learning to have meaning...

11:17 PM, October 13, 2005  
Anonymous Anonymous said...

..........

8:36 AM, October 14, 2005  

Post a Comment

<< Home