Saturday, December 24, 2005

ماشين مهشيد


ديروز سعيد داشت يك حالت راحت رو توصيف مي كرد.كه من اصلا درك اش نمي كردم.يعني اصلا براي من راحت نبود .خيلي فكر كردم كه من كي و كجا واقعا احساس راحتي و آرامش مي كنم و فقط يك چيز اومد تو ذهنم,ماشين مهشيد!خيلي وقتا مي شه كه مهشيد زنگ مي زنه مي گه من دم در خونتونم بيا بريم يه دور بزنيم.ممكنه ساعت ها تو ماشين باشيم و بزرگ راه ها رو متر كنيم ولي يك كلمه حرف نزنيم.صرفا موسيقي گوش كنيم و هر كس تو فكر و خيالات خودش باشه.من واقعا راحت ام!واقعا!! هيچ توقعي نيست حتي گوش كردن.هيچ فشاري نيست حتي خوب بودن.هيچ اصراري نيست ... و من راحت ام.مرسي مهشيد

7 Comments:

Anonymous Anonymous said...

salam mahshid
man hamishe tarifeto shenidam
hatman dokhtare khobi hasty
omidvaram be arezohat beresi
shad bashi

11:11 PM, December 24, 2005  
Blogger Pedram Taati said...

mosalmanan mara vaghti deli bod
ke ba vay goftami gar moshkeli bod
be gerdabi cho miftadam az gham
be tadbirash omid saheli bod

11:54 PM, December 24, 2005  
Anonymous Anonymous said...

چرا ما با هم حرف هم می زنیم ولی فقط اون چیزایی رو میگیم که کافی هستن
یه چیز تو من و تو مشترکه . این که هردومون از نق نق کردن و زاری کردن متنفریم واین که هر وقت مشکلی بوجود میاد واسه هر کدوممون به جای این حرف های تکراری و خسته کننده و یک مشت شعرو ور با هم فکر می کنیم . مسئله رو مرور میکنیم و بعد به یه جواب میرسیم .من وتو می دونیم که همیشه یه راهی هست که به فکر هر کسی نمی رسه . ولی ما می تونیم . ما می دونیم به جای التماس کمک کردن باید بلند شیم و محکم تر راه بریم . ما می دونیم که باید خالق لحظه های جدید زندگی خودمون باشیم .
ساعت هایی هم که با همیم و تو سکوت می گذره ما داریم به هم کمک می کنیم تا همیشه به این دنیایی که هرروز داره عوض میشه از ته دل بخندیم .دنیایی که هرروز جدیدتره و ما به هم کمک میکنیم تا با اون تغییر کنیم و اوج بگیریم و با هم یاد میگیریم چه جوری میشه از هر لحظه زندگی یه خاطره به یاد موندنی ساخت . ما با هم ساکت نیستیم ... ما با هم تو سکوت رشد میکنیم !

نمی توانم زیبا نباشم عشوه ای نباشم در تجلی جاودانه چنان زیبایم من که انسان باشم چنان زیبایم من که گذر گاهم را بهاری نا به خویش آذین می کند چنان زیبایم من که الله اکبر وصفی است نا گزیر که از من می کنی زهری بی پاد زهرم در جلوه تو جهان اگر زیباست مجیز حضور مرا می گوید ابلها مردا عدو ی تو نیستم من انکار توام .....

((گلاره تو رو خدا اون بخاری رو خاموش کن .... من از گرررررررررررررما مردم ))

2:07 AM, December 28, 2005  
Blogger Gipsy said...

نه اين كه تو هيشه بخاري رو روشن مي زاري.نمي گي اگه من سرما بخورم كي با تو بياد الواتـــي؟؟حواس اتو جمع كن

3:39 PM, December 28, 2005  
Anonymous Anonymous said...

اقا تو رو خدا یکی دوتا نوشابه دیگه برا هم واکنید...
راستی اون بخاری لامصب رو همول کنید عوض پنجره را باز کنید این بوی گند بره بیرون

11:56 PM, December 28, 2005  
Anonymous Anonymous said...

Anonymous ‌جنا ب آقا يا خانم
چرا اينقدر ناراحتي عزيزم ؟
خودت رو كنترل كن آرو تر شي
بعد بيا با هم حرف بزنيم
اصلا هم احتياج نيست خودت رو معرفي كني به هر حال هر كس ديگه كه جاي تو هم بود خجالت ميكشيد ....
.............................
الان بهتري خشگلم ؟
به اين همه دشمني واقعا احتياج داري ؟

9:41 AM, December 31, 2005  
Anonymous Anonymous said...

این که اتوبوسه نه ماشین مهشید

5:40 PM, January 06, 2006  

Post a Comment

<< Home