Tuesday, January 16, 2007

رنگ ها


قبلا یاد جنگل که می افتادم،گرمم می شود و رطوبت رو حس می کردم ،سبز گرم بود.
الان جنگل ، تاریک و سرد و یخ زدست،سبز کدر و سرد شد.
قبلا وقتی به طوسی فکر می کردم یاد شن های کنار دریا می افتادم که پاهارو می سوزنه .
الان طوسی یادآور آسمونه همیشه ابریه که هیچ نوری ازش رد نمی شه.

من الان رنگ زرد و نارنجی و آبی فیروزه ای می خوام!رنگ آسمون آبی و خورشید گرم

مامان همیشه می گه خواسته ات را کامل از خدا بخواه.مامان راست می گه.همونی که خواستی می ده ولی یه جوری می ده که نق بزنی.شاید هم واسه این که بازم بخوای کامل نمی ده.

حکمت ات رو شکر خدا

3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

hamin ke tarikiyo yakh zadegiyo hes mikoni boro khoda ro shokr kon, man ke injaa badanam ser shode ;) sarmaa kodoom bood ?!

9:21 AM, January 17, 2007  
Anonymous Anonymous said...

بعضی وقتها لازمه هر چی فکر می کردی درسته رو خراب کنی تا بتونی همه چیز رو ببینی ، اینکه تو همیشه جنگل رو سبز میدیدی معنی اش این نیست که جنگل سبزه ! جنگل خاکستری هم هست ، حالا شانس آوردی داری همه رنگ هاشو میبینی.

3:37 PM, January 21, 2007  
Blogger Tasvir Yek Zan... said...

miduni kheili vaghtaha adam ba hesesh rangharo mibineh, vaghti shadi ye range mordeh ham be nazaret pru az zendegiee ama vaghti ke ghamgini har rangi delgireh, pas ba heset ham mituni rangaro shad kuni

9:33 AM, January 30, 2007  

Post a Comment

<< Home